نقد و بررسی فیلم فقط فرشتگان بال دارند (Only Angels Have Wings) 1939
نخستین رگههای جهان سینمای هاکس

امتیاز کاربران
امتیاز 4 از 4
تنها فرشتگان بال دارند ساخته هاوارد هاکس در 1939 به طرز حیرت انگیزی از باکیفیت ترین آثار سینما است که میتوان یافت. فیلمی که هر لحاظ به آن نگاه کنید و از هر سلیقه سینمایی که باشید احتمالا شما را راضی خواهد نمود.
سال ها پیش داستانی از آنتوان دوسنت اگزوپری خوانده بودم که در آن ماجرای خلبانی را روایت میکرد که در خطوط پست هوایی با هواپیماهای ملخی بسته های پستی را در آمریکای جنوبی و بر فراز رشته کوه های آند جا به جا میکرد. آنچه که در آن داستان برای من جلب توجه کرد واکنش انسان در شرایط پر خطر و ریسک های جانی بود که میتواند فراتر از تصورمان از ظرفیت انسان باشد و اگزوپری به بهانه این داستان به این موضوعات نزدیک شده بود.
حال با دیدن فیلم تنها فرشتگان بال دارند به طرز جالبی همان حال و هوا دوباره به نحوی دیگر تکرار میشود. داسان عده ای خلبان جسور که عملا در این حرفه جان بازی میکنند و این شغل به خصوص ، فرهنگ و رفتاری خاص را طلب میکند که باعث شده افراد شاغل در آن متفاوت از بقیه ی جامعه به نظر برسند.

اما آنچه که باعث میشود تا فیلم از یک اثر قهرمانانهی مرسوم متفاوت تر و نیز بهتر عمل کند این است که هاکس جو کارتر (کری گرانت) را به عنوان قهرمان فیلم خود ، با سخنرانی و توضیح معرفی نمیکند. او آهنگ زمینه خاصی ندارد. او در نمای باشکوهی وارد قاب نمیشود.حتی در ابتدای فیلم این نقش در فیلم به خلبانی دیگر سپرده شده بود که تلاش داشت تا دل بانی دختر درون فیلم را برباید. اما جو کارتر با عرضه بودن خود را در عمل و شرایط واقعی و ملموس نشان میدهد.
این صرفا یک انتخاب سلیقهای از هاوارد هاکس برای پرداخت شخصیت نبوده بلکه با جهان شکل گرفته در داستان هماهنگ است. در این جهان مرگ در بسامد کوتاه تری نسبت به زندگی عادی رخ میدهد. بنابرین گروه خلبانان در فیلم از برخورد احساسات گرایانه با مقوله مرگ دوری میکنند. مرگ برای این خلبان ها بخشی طبیعی از زندگی است نه اتفاقی خارج از عرف. در این جا به مرگ تنها با ادامه کار و زندگی پاسخ داده میشود. اوج این نگرش را در جمله جو در قبال مرگ جو ساتر میتوان یافت که به سادگی میگوید به اندازه کافی خوب نبود!
تنها فرشتگان بال دارند به برداشت متقاوت از مسئله مرگ کمک میکند. مرگ نه پدیدهای بازدارنده بلکه بخشی از زندگی است و نیاز به فلسفه بافی ندارد. مرگ برای این گروه همیشه نزدیک است. آنها نیز از مرگ میترسند، اما تصمیم میگیرند و سپس عمل میکنند و هر بار که مرگ یکی از آنها را کم کند باز این چرخه از نو شروع میشود.

چنین نگرشی برای این فیلم تلخ تر از استاندارد زمانه محسوب میشد اما با این حال افسرده کننده نیست. فیلم به زیبایی نمایش میدهد که مرگ باعث افسردگی نیست بلکه تسلیم در برابرش موجب آن است. این مسئله را به عینیت در فیلم میبینیم که فیلم با وجود حضور مداوم لحظات مرگ و غم اما در عین حال فیلمی شاد و سرزنده و با انرژی است.
ویژگی دیگر جهان این فیلم تاکید بر حرفهای گری افراد دخیل در این صنعت است. گذشته افراد اهمیت ندارد آنچه اهمیت دارد این است که الان به چه کار میآیند. این مورد را به خوبی در شخصیت بت مک فیرسون میبینیم که به دلیل ترس و اشتباهاتش در گذشته از گروه طرد شده اما با این حال آنها تا زمانی که وی میتواند از پس وظایفش بر بیاید او را به عنوان همکار میپذیرند اگرچه که ارتباط دوستانهای با او برقرار نمی کنند تا این که بلاخره در لحظه خطر میتواند شایستگی خود را ثابت نماید.
اما زنان این فیلم چطور؟ معدود زنان حاضر در این جهان مردانه، نظم موجود را به چالش میکشند گرچه در نهایت این آنها هستند که خود را با شرایط وفق میدهند. ضمن اینکه شخصیت بانی با بازی ژان آرتور نماینده ما به عنوان مخاطب در جهان فیلم است. غریبهای خارجی که وارد این انجمن برادرانه شده و همچون ما میخواهد آنها را درک کند.
در نهایت به عنوان جمع بندی باید گفت با اثری بسیار صیقل خورده طرفیم که در ابعاد مختلف فیلم سازی از قبیل کارگردانی و نیز بازیگری و همچنین جلوه های ویژه حیرت انگیزش و فیلم برداری حرفهای و درخشان عمل میکند.
نویسنده : امیرحسین رمضانی





