
امتیاز کاربران
امتیاز : 3 از 4
ساعت بیست و پنجم ساخته اسپایک لی محصول ۲۰۰۲ داستان مونتی بروگان (ادوارد نورتون) یک قاچاقچی مواد مخدر را روایت میکند که به دلیل کشف یک محموله مواد در خانهاش دستگیر و به ۷ سال زندان محکوم میشود. فیلم شامل روایتی نیمه اپیزودیک از آخرین روز آزادی وی قبل از معرفی خود به زندان است ساعت بیست و پنجم از لحاظ داستان پردازی و پس زمینههای آن فیلم عجیب و غریبی محسوب نمیشود. داستان به نسبت سرراست و در عین حال دارای قدرت کافی برای همراه نگاه داشتن مخاطب در طول فیلم هست.
نکتهای که در طول فیلم وجود دارد این است که ساعت بیست و پنجم در مورد دنیای جنایتکاران و خلافکاریهای کلان شهری مثل نیویورک نیست بلکه دیوید بنیاف نویسنده فیلمنامه قصه خود را بهانهای میکند تا از خلال آن وارد زندگی و ذهنیت شخصیتهای درون آن شویم. به این صورت که مونتی در طول یک شبانه روز فرصتی که دارد قصد دارد تا با نزدیکان خود آخرین خداحافظیها و صحبتها را انجام دهد. این افراد شامل پدر، همسر، دو دوستش و کارفرمای او سرکرده مافیای روسی در نیویورک هستند و برخلاف آنچه که در یک فیلم جنایی کلاسیک توقع میرود بحران و یا گرهای به آن صورت که معمول این فیلمها هست وجود ندارد. در واقع مونتی قرار نیست با کسی حسابی صاف کند و از این قبیل مسائل. به بیان دیگر در خلال داستان و از قبل تعامل شخصیتها با یکدیگر به چیز جدیدی نمیرسیم. بیننده با تمام کاراکترها از همان ابتدای فیلم آشنایی پیدا خواهد نمود و فیلم در طول خود صرفاً جزئیات این مشخصههای کاراکترها را بیان میکند. مثلاً شخصیت جیکوب با بازی فیلیپ سیمور هافمن از همان ابتدای معرفی در سکانس کلاس درس معلوم است که کاراکتری است با ضعف در تعاملات اجتماعی اما در ادامه هم اتفاق جدیدی نمیافتد و جیکوب در نهایت هم همان جیکوب باقی میماند. این گزاره را در مورد تمام کاراکترهای دیگر میتوان تعمیم داد من این را لزوماً ضعف نمیدانم. بلکه فقط بابت روشن کردن موضع خود از جهت اینکه چرا به نظر کار عجیب و غریبی صورت نگرفته آن را ذکر نمودم.

گفتیم که فیلمنامه بحران یا گره مشابه فیلمهای دیگر از این سبک ندارد در واقع برای توضیح این مسئله هم باید بگوییم که وجود دارد اما مسئله اصلی فیلم نیست و زمانهای حیاتی فیلم به همان مسئله تعاملات شخصیتها برمیگردد. آن گره فیلمنامه چیست؟ اینکه چه کسی مونتی را به پلیس لو داده. مسئلهای که چندان هم برای شخصیت مونتی مطرح نیست. کمی شک به ناتورل همسر خود دارد اما در مجموع به نظر میآید که از این قضیه عبور کرده و تا انتها هم وقتی که ناغافل این گره گشوده میشود نیز باز شاهد عبور راحت فیلم از این مسئله هستیم. برای همین است که میگویم ساعت بیست و پنجم اصولاً در مورد مبحث دیگری است و آن انتخابها و عواقب آن است. سه دوست دوران کودکی درون فیلم که هر کدام مسیر زندگی بسیار متفاوتی را پی گرفتهاند شاهدی بر همین ادعا هستند. مسئله انتخاب به نحوهای گوناگون در طول فیلم مطرح میشود. مثل دیالوگی که فرانک به جیکوب میگوید به این مضمون که مونتی سه گزینه بیشتر ندارد فرار از زندان و خودکشی و تسلیم. اما از بین همه اینها زیباترین حالت در پایانبندی رخ میدهد که پدر مونتی در یک مونولوگ بسیار طولانی زندگی جایگزین پسرش را تنها در صورت یک پیچیدن به جادهای دیگر برای وی ترسیم میکند و اسپایک لی با زیرکی این انتخاب را برای بیننده مبهم باقی میگذارد.

دوباره به عقب برمیگردم و اشاره به جمله خودم میکنم که در فیلمنامه کار عجیب و غریبی صورت نگرفته و این ترکیب عجیب و غریب را در معنای منفی به کار نبردم حتی اندکی بار مثبت نیز به آن میبخشم چون در قبال رکن دیگر ساعت بیست و پنجم یعنی کارگردانی، آقای اسپایکلی به اندازه کافی دست به کارهای محیرالعقول میزند که باز لازم به ذکر است که نه الزاماً نادرست ولی کنترل نشده هستند. مثل سکانس مهمانی شبانه همراه با آن نورپردازی قرمز بسیار اغراق شده در توالت که جیکوب، ماری شاگرد مدرسهاش را میبوسد. این دررفتن تکنیک از دست اسپایک لی مسئلهای است که تنها محدود به این فیلم او نیست و کلاً لی کارگردانی است که در دوران کاری خود تصمیمات هنریش را نه بر اساس نیاز فیلمنامه بلکه جاهایی بر اساس هوس شخصیاش میگیرد. احتمالاً با امضای کار او که حرکت دوربین به صورت دالی دوبل است آشنایی دارید. به نظر لی در هر فیلم خود حتی اگر لزومی نیز نداشته باشد یک بهانهای برای جای دادن آن پیدا خواهد کرد.
به طور کلی نحوه نگاه لی به فیلم باعث شده طعم خاصی به آن ببخشد گرچه در نهایت پس از صرف دستپخت آقای لی متوجه ارتباط این طعمها با هم نشوید ولی خاص بودن محصول چشمگیر میتواند باشد مثل مونولوگ بسیار عجیب و طولانی نورتون در دستشویی که کل نیویورک را به فحش میکشد. این سکانس آنقدر تمیز توسط نورتون اجرا میشود همراه با آن تدوین خشن که دیگر اهمیتی برایم نداشت که با خود بگویم حالا یکم زیادی بود. در مجموع ساعت بیست و پنجم شاهکار زمانه خود نیست اما دیدنش خالی از لطف نمیباشد و همینطور که اشاره کردیم فیلم به صورتی هست که مخاطب را در طول زمان پخش کنار خود نگاه دارد به انضمام اندکی هیجان زدگی کارگردان و پایانبندی خیلی خوب.
نویسنده : امیرحسین رمضانی





