نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم رزم‌ناو پوتمکین (Battleship Potemkin) 1925 در سینمارنا

مونتاژ و احساس

امتیاز کاربران

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید !
امتیاز : 4 از 4
 چه ظرفیتی در سینما وجود دارد که سینما را از بقیه هنرها می‌تواند جدا کند؟ سینما از زمان ابداع، پیوسته به عنوان یک مدیوم روایی نوظهور، دستخوش آزمون و خطاهای فراوان گردید تا بتواند به یک شیوه و متد منحصر به فرد برسد که آن را از فرم‌های هنری دیگر مجزا نماید. در سال‌های اولیه، فیلم‌ها مجموعه‌ای از تصاویر متحرک به هم پیوسته بودند و نماهای مختلف به سادگی به هم وصل می‌شدند تا روایت خطی قصه را بتوانند به وجود بیاورند. برای درک بهتر، یک داستان متنی را در نظر بگیرید که از پاراگراف‌های مختلف تشکیل شده و همانند یک رشته زنجیر این پاراگراف‌ها را دنبال کنیم به کلیت داستان می‌رسیم. در سینما هم نماهای فیلمبرداری شده حکم همین پاراگراف‌ها را داشتند و با اتصال این نماها به هم زنجیره روایت شکل می‌گرفت. این تنها کاربردی بود که می‌توان به صورت عمده برای تدوین در نظر داشت اما به مرور فیلمسازان پی به ظرفیت‌های نهفته در مونتاژ نوار فیلمبرداری شده به نفع بیان منحصر به فرد خود شدند که توانایی مجزایی از خود متن فیلمنامه برای بیان کردن مفاهیم داشت. و بنابراین با استفاده از مونتاژ هدفمند می‌توانستند تا تاثیر صحنه فیلمبرداری شده خود را مضاعف نمایند.

پیش قراول این عرصه و نقطه اوج این نظریه را می‌توان فیلم رزمناو پوتمکین محصول ۱۹۲۵ از سرگئی آیزنشتاین در نظر گرفت. قبل از اینکه به ادامه بحث بپردازیم یک نکته را لازم به ذکر می‌دانم در مورد تئوری‌ها باید این را همواره در نظر بگیرید که روند به وجود آمدن تکنیک‌ها و ایده‌های جدید به صورت تدریجی و اندک اندک است و نباید تصور کرد که آنچه که آیزنشتاین در تدوین فیلم رزم ناو پوتمکین انجام داد اولین بار تا زمان خود بوده و کسی تا قبل از آن به این روش‌ها برای فیلم‌سازی خود نپرداخته بود. معمولاً پس از خلق آثار هنری و گذشت زمان است که این نظریه‌ها و مکاتب تئوریزه می‌شوند و سپس به صورت یک اجماع غیررسمی یک اثر را به عنوان نماینده مناسب‌تر برای آن جریان یا مکتب معرفی می‌کنند که بهتر از بقیه می‌تواند آن مفهوم را نمایندگی کند. از این رو رزم ناو پوتمکین به دلیل اینکه بیش از بقیه از این ظرفیت مونتاژ در فیلم خود استفاده نمود و ضمناً به دلیل همین استفاده از روش‌های جدید توانست به موفقیت گسترده دست پیدا کند این فیلم را مثال درخشان استفاده از فنون مونتاژ در روایت برای نخستین بار در نظر می‌گیرند.
اما منظور از تئوری مونتاژ چیست؟ برای درک بهتر می‌توان مثال از مصاحبه آلفرد هیچکاک آورد. هیچکاک به عنوان یکی از سرآمدان تکنیک در سینما در مصاحبه‌ای اعلام می‌کند که آنچه سینما را از دیگر هنرهای نمایشی متمایز می‌کند تدوین است وی مثالی از فیلم پنجره عقبی که خود سازنده آن است می‌آورد. اشاره وی به سکانسی در ابتدای فیلم است که در آن جیمز استوارت با دوربین شکاری در حال مشاهده همسایگان خود از پنجره آپارتمانش است وی می‌گوید که در این سکانس من یک نما از درون دوربین شکاری به مخاطب نشان می‌دهم که از زنی در واحد روبرو در حال عوض کردن لباس خود است و اندام او را برهنه می‌بینیم سپس کات می‌زنیم و تصویری از جیمز استوارت نشان می‌دهیم که او را در حال لبخند زدن نشان می‌دهد. در این تدوین مخاطب کاراکتر استوارت را مردی منحرف می‌یابد. حالا اگر صحنه تعویض لباس را حذف کنیم و به جای آن تصویری بگذاریم که زنی به بچه‌اش شیر می‌دهد این صحنه در تدوین با همان صحنه لبخند استوارت نتیجه‌اش این می‌شود که استوارت یک مرد شریف است. این قدرتی است که مونتاژ به یک کارگردان می‌دهد. بازیگر همان بازیگر است و جیمز استوارت یکی از بزرگترین هنرپیشه‌های زمان خود محسوب می‌شد. اما او هر چقدر هم که بازیگر فوق العاده‌ای باشد با میمیک صورت خود چیزی فراتر از آن لبخند نمی‌تواند ارائه کند و این تدوین هدفمند است که می‌تواند کار او را به عنوان بازیگر در انتقال حس تکمیل کند.
حال می‌توان راحت‌تر در فیلم رزم ناو پوتمکین تاثیر کار آیزنشتاین را روی خلق صحنه‌هایی با اثرگذاری مضاعف درک کرد. مثلاً در افتتاحیه فیلم تصویری از امواج خروشان دریا می‌بینیم و سپس کاتی خواهیم داشت به عرشه کشتی پوتمکین و معرفی خدمه آن. این حرکت نوعی آمادگی ذهنی برای مخاطب می‌تواند ایجاد کند به این مفهوم که در زیر پوست آرام شرایط، امواج متلاطم سرکشی در حال سر برآوردن است و به نوعی با همین افتتاحیه آیزنشتاین بر کلیت محتوایی فیلم خود صحه می‌گذارد. باید توجه کرد که تدوین صرفاً محدود به یک نوع کارکرد نیست و انواع مختلف کاربرد را می‌توان برای آن متصور بود. کارگردان با اتصال تصاویر به هم گاه تضاد را نمایش می‌دهد، گاه پارادوکس و گاه تناوب. همه این‌ها مواردی است که با یک تدوین به جا می‌توان به آن رسید.
 نقطه اوج کار آیزنشتاین در فیلم پرده پلکان اودسا است که واقعا از نظر اثرگذاری حیرت انگیز است. باقی فیلم منهای پلکان اودسا می‌تواند یک فیلم خوب باشد اما پلکان به تنهایی باعث می‌شود که آن را تبدیل به شاهکاری کند که حتی امروزه نیز وقتی آن را می‌بینیم نمی‌توانیم در برابر قدرت این قسمت مقاومت کنیم. سکانس به گلوله بستن مردم معترض توسط قوای نظامی سرکوبگر که به صورت نزولی از بالای پله ها بسیار هماهنگ و در یک ردیف پایین می‌آیند و شلیک می‌کنند با تدوین ریتم تند و پرش مداوم بین نماهای متفاوت به تصویر کشیده می‌شود. برای مثال در اینجا تضاد بین فرار نامنظم مردم وحشت زده به سمت پایین پلکان را با کات زدن به رژه منظم سربازان در نظر بگیرید که چگونه موجب درک بهتر مخاطب از اضطراب و اضطرار وضعیت می‌شود. در عین حال آیزنشتاین به صورت متوالی تصویر را از نمای دور به نمای بسته نیز می‌آورد و ضمن اینکه توسط نمای دور اشاره به گزارشی مستند گونه به واقعه دارد با انتخاب نماهای کلوز از سوژه‌های فردی در میان جمعیت نوعی تاکید موثر بر حادثه در حال وقوع خواهد داشت.
در نهایت فیلم رزم ناو پوتمکین که به عنوان یک اثر سفارشی دولت شوروی ساخته شد به خوبی توانست به هدف خود دست پیدا کند. این فیلم که نحوه ساخت و پرداخت آن به گونه‌ای بود که بیشترین اثر را بر مخاطب خود بگذارد. علاوه بر ارزش‌های فنی و تکنیکی که در تاریخ سینما از آن یاد می‌کنند نشان داد که از سینما حتی می‌توان به عنوان یک ابزار پروپاگاندای بسیار قدرتمند استفاده نمود و توانایی بالقوه آن را در هدایت افکار عمومی توده‌ها نشان داد و جایگاه آن را از یک پدیده سرگرمی صرف به جایگاهی بسیار جدی‌تر رساند.
نویسنده : امیرحسین رمضانی

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا