
امتیاز کاربران
امتیاز : 3 از 4
فیلم دریای درون ساخته آلخاندرو آمنبار محصول ۲۰۰۴ اثری شاعرانه است که به خوبی مباحثی عمیق و فلسفی را در قبال مرگ و زندگی و موضع اراده انسان در قبال آن مطرح میکند.
داستان فیلم در مورد رامون سامپدرو ملوان اهل گالیسی اسپانیا است که در طی حادثهای از گردن به پایین فلج میشود و ۲۸ سال به صورت فلج به زندگی ادامه میدهد. فیلم از جایی آغاز میشود که رامون تلاش دارد از طریق دادگاه مجوز یوتانازی (مرگ خودخواسته) برای پایان دادن به زندگی خود را بگیرد.
به طور کلی در تمامی فرهنگها و باورها خودکشی امری ناپسند و مذموم شمرده میشود به خصوص برای کشوری مذهبی چون اسپانیا که سنتهای کاتولیک بسیار در برابر چنین عقیدهای مقاومت میکنند. از این رو فیلم آمنبار و داستان واقعی زندگی رامون سامپدرو اهمیت دوچندانی پیدا خواهد کرد. یک ویژگی مثبت فیلم دریای درون این است که با وجود اینکه موضع فیلم در کنار سامپدرو است و بیطرفی اختیار نمیکند اما با این حال این موضعگیری بیشتر از جنس همدردی است و در نهایت مخاطب با احترام با تصمیم سامپدرو برخورد میکند. اما چطور این اتفاق رخ میدهد؟ بخش بزرگی از این توانایی فیلم را بازی درخشان خاویر باردم عملی میکند. رامون با لبخندهایی به پهنای صورتش و منش و رفتارش سرشار از زندگی است و اتفاقاً این سرزندگی او موجب تزریق شور زندگی به دیگران میشود. حال سوالی که پیش میآید این است که پس چرا او میخواهد به زندگی خود پایان دهد؟ پاسخ به این سوال دقیقاً به سرزندگی او برمیگردد. روح رامون آزادهتر از آن است که بتواند در قفس تن اسیر بماند و بنابراین انتخاب مرگ برای او در امتداد رسم آزادگی اوست. رامون افسردگی ندارد به پوچی نرسیده و سوای رنجهای فیزیکی مشکل خاصی ندارد. خانوادهاش او را دوست دارند و کسی به او این احساس را نداده که سربار دیگران شده. تمام مشکل او این است که جسم او به اندازه ابعاد روح او نیست بنابراین با انتخاب مرگ میخواهد خود را از زندان جسمش رها کند.

نکتهای که وجود دارد این است که رامون به زندگی پس از مرگ نیز اعتقاد ندارد و در دیالوگی با رزا در اواخر فیلم به این عقیدهاش اشاره میکند و میگوید که بعد از مرگ چیزی وجود ندارد به همان سادگی که قبل از تولد وجود نداشتهایم بنابراین رامون با این ابراز عقیده خط بطلان بر این نظر میکشد که او مرگ را انتخاب نموده برای رسیدن به چیزی بهتر و فراتر در قبال آن. بنابراین همانطور که گفتم این عشق به زندگی است که رامون را به مرگ هدایت میکند. این عبارت به تنهایی بار معنایی متناقضی دارد اما اگر در کنار آن، شرایط جسمی او را هم در نظر بگیریم آن وقت میتوان آن را درک نمود. تمام فیلم به نوعی پاسخ دادن به این پارادوکس است.
آمنبار با معرفی رامون و روایت داستان او قصد دارد تا نگاه رامون به زندگی را کشف کنیم و سپس از این نگاه به مرگ او برسیم. اینجا است که میگویم فیلم نسبت به رامون و انتخابش موضعگیری مثبتی دارد اما مزیت فیلم این است که این موضع را صرفاً بیان نمیکند بلکه مخاطب را به آن رهنمون میسازد.
اما با این تفاسیر موردی را نیز باید در ذهن خود در نظر داشته باشیم. اینکه این فیلم داستان زندگی رامون سامپدرو است که تصمیم خودش را گرفته و ما را با این سوال باقی میگذارد که آیا با تصمیم او موافق هستیم یا نه. هرگز نباید به این فکر کنیم که فیلم میخواهد نسخه رامون را برای همه کسانی که در شرایط او هستند بپیچد. مسلماً موارد نقض کننده بسیاری وجود دارد که در شرایط رامون یا حتی بدتر بودهاند اما به زندگی ادامه دادند و موفقیتهایی را رقم زدند که افراد سالم نیز نتوانستهاند به آنها برسند. ما میتوانیم با تصمیم رامون موافق باشیم یا نباشیم اما حق تصمیم گیری باید برای خود رامون بماند. این مسئله کلیدی فیلم دریای درون است.

مورد قابل توجه دیگر در فیلم دریا است. عنوان فیلم دریای درون نام دارد که اشاره به روح همچون دریا متلاطم و وسیع رامون دارد. دریا از هر سو با زندگی رامون پیوند خورده. دریا هم زندگی به او بخشیده و نیز زندگی او را مختل کرده. این پیوند عمیق رامون و دریا به رویکرد استعاری و شاعرانه فیلم که در ابتدای متن اشاره شد برمیگردد. در مجموع فیلم دریای درون با پارادوکسهای بنیادینی که مطرح میکند ممکن است برای مخاطب آزاردهنده باشد اما این آزاردهندگی ربطی به کیفیت
فیلم ندارد بلکه در مسائلی که مطرح میکند نهفته که همین آن را به نظر من واجد ارزش برای مشاهده مینماید
نویسنده : امیرحسین رمضانی



