
امتیاز کاربران
امتیاز: 4 از 4
در طی جستجو میان فیلمهای دوران سینمای صامت به فیلم درخشانی از کارگردانی که اسم آن کمتر به گوش رسیده برخورد کردم به نام جمعیت ساخته کینگ ویدور محصول 1928 که از ابعاد مختلفی فیلمی جسورانه برای زمان خود محسوب میشود. ویدور در این فیلم تلاش کرد تا هم از لحاظ فرمی و نیز از بعد محتوایی، بر خلاف جریان فیلم سازی حاکم، فیلمی نوآور و مبتکرانه بسازد که تا حد زیادی هم میتوان گفت که موفق بود.
داستان در مورد زندگی جوانی معموالی به نام جان سیمز است که رویاهای بزرگی را در سر میپروراند. سیمز از کودکی توسط پدرش به او تلقین شده که روزی فرد بزرگی خواهد. از این رو تصمیم میگیرد برای رشد و موفقیت به شهر نیویورک مهاجرت کند تا فرصتهای بیشتری برای توفیق بیابد. غافل از اینکه چرخ روزگار قرار نیست به اراده کسی بچرخد و چه زیبا ویدور در فیلم خود به مفهوم بالا و پایین شدن زندگی میپردازد.
جلوتر گفتم که فیلم از لحاظ محتوایی، برای زمان خود جسورانه و نوآور محسوب میشد چراکه باید توجه داشت سال اکران فیلم یعنی 1928، یک سال قبل از رکود بزرگ آمریکا بود و هنوز دوران سخت زندگی در دوران رکود بزرگ آغاز نشده بود. در نتیجه ذائقه مخاطبین در آمریکا در سال 1928 پذیرای فیلمی تلخ و اجتماعی نبود و ذهنیت جامعه رمانتیک تر از آن بود که رئالیسم ویدور مورد پسند واقع شود. روگرداندن جریان فیلمسازی آمریکا به سمت رئالیسم اجتماعی به دوران رکود بزرگ و سالهای جنگ و بعد از آن مربوط میشود. نتیجه آن این شد که فیلم در زمان خود با وجود تحسینهای فنی، به سرعت کنار گذاشته شد تا اینکه در سالهای بعد دوباره مطرح گشت.

اما از بعد فرم و تکنیک هم جمعیت حرفهای زیادی برای گفتن دارد. فیلم بسیار تحت تاثیر فرم بصری سینمای آلمان دورهی جمهوری وایمار است. به خصوص تاثیر سینمای مورنائو از دیگران چشمگیر تر است برای نمونه نحوه استفادهای که ویدور از تدیون به روش دیزالو میگیرد عینا مشابه کارهای مورنائو است. حتی اگر دقیقتر شویم سکانسهای مشابهی از فیلم آخرین خنده ساخته مورنائو را شاهدیم. مثل سکانس ابتدایی معرفی شهر نیویورک که با حرکت دوربین در محور افقی (pan) توده جمعیت مردم را نشان میدهد و مشابه این سکانس معارفه را در آخرین خنده شاهدیم. یا نمای ساختمان محل کار جان که با حرکت دوربین از پایین تا بالای ساختمان دوربین حرکت میکند، دقیقا سکانس معارفه هتل درون فیلم آخرین خنده را تداعی میکند. گرچه این طور نباید برداشت شود که ویدور به تقلید صرف از دیگران پرداخته بلکه اثر خود او نیز در فیلم مشهود است و رویکردهای فرمی که برای جمعیت در نظر گرفته با درون مایه و قصه فیلم در یک راستا قرار دارند.
به عنوان مثال گروه بازیگران فیلم را در نظر بگیرید. ویدور در انتخاب بازیگران از استخدام ستارگان اجتناب کرده تا هرچه بیشتر شخصیتهای فیلم به مردم عادی نزدیک باشند و تماشاچیان حس کنند که با کسی همانند خودشان طرفند نه یک ستاره سینما. این خط مشی در راستای همان رئالیسم اجتماعی است که پیش به آن اشاره شد و بعدها دوباره در نئورئالیسم تکرار شد. به نوعی میتوان جمعیت را پدربذرگ معنوی این قبیل فیلمها به شمار آورد.

نام فیلم crowd به معنی جمعیت یا به تعبیری دیگر جماعت اشاره به تودههای مردم دارد و ویدور به طرق مختلف به بیان ایده خود در مورد جامعه و مردم و تاثیر آنها بر افراد میپردازد. جیمز از زمانی که به دنیا آمد توسط پدرش در گوشش خوانده شده بود که فرد استثنایی و مهمی خواهد شد. تصوری که مدتها حتی در دوران بزرگسالی نیز از سر او بیرون نرفت و همین رویاپردازیها گاه خود موجب درجا زدن او بود. جالب این است که ویدور هر دو سوی مثبت و منفی این رویه را در نظر میگیرد. از طرفی خلاق بودن و رویایی اندیشیدن جیمز برای او جایزه 500 دلاری مسابقه انتخاب شعار تبلیغاتی را به ارمغان میآورد و از سوی مقابل همین رویای انسان مهمی شدن باعث شده بود تا هر کاری را در شان خود نداند. ولی اجتماع شهرنشین نیویورک در نهایت او را متاثر از خود مینماید. سکانس درخشانی نیز در راستای تشبیه جمعیت مردم به رودخانه وجود دارد که اشاره به آن خالی از لطف نیست و آن مربوط به بخشی از فیلم است که دختر کوچک جیمز تصادف کرده و دکتر بر بالین او حاضر شده و جیمز که از خود بی خود شده به خیابان میرود و سعی میکند تا تمام مردم خیابان را وادار به سکوت کند. این نما به زیبایی استعارهای از بیفایده بودن مقاومت مقابل رفتار جمعی مردم را به تصویر میکشد.
باید توجه داشت که ویدور نمیخواهد از فیلمش این برداشت شود که دیگران به هر صورت رفتار کردند تو نیز همانگونه باش. بلکه مهم این است که یک فرد برای موفق بودن باید در شناخت جامعه (مردم) خوب عمل کند تا بتواند خود را با آن متناسب با شرایط هماهنگ کند. مسئلهای که فیلم مستقیم آن را در قالب یک میان نویس اعلام میکند: زمانی که درون جمعیت هستی نمیتوانی مسیر و رفتار آن را پیشبینی کنی بلکه این امر زمانی ممکن است که از آن بیرون بیایی سپس به آن نگاه بیاندازی. شاید این اصلیترین مشکل جیمز بود. او از درون جامعه نمیتوانست پیشبینی کند که روزی ممکن است جای همان دلقکی را بگیرد که در اوایل فیلم بنر تبلیغاتی با خود حمل میکرد و او آن دلقک را از جایگاه نه چندان رفیع طبقه دوم اتوبوس مورد تمسخر قرار میداد.
نویسنده : امیرحسین رمضانی





