نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم هوانورد (The Aviator) 2004 از سینمارنا

جنون کمال‌گرایی

امتیاز کاربران

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید !

امتیاز : 3 از 4

هوانورد ساخته مارتین اسکورسیزی که در زمره پروژه‌های جاه‌طلبانه اوست، مربوط به دورانی از حرفه کاری وی است که علاقه‌مند بود تا دوره‌های تاریخی خاص را با جزئیات وسواس گونه‌ای به تصویر بکشد. از این رو می‌توان این فیلم را بر امتداد مسیر وی در دارودسته‌های نیویورکی قلمداد کرد.

داستان در مورد هاوارد هیوز میلیونر جوان و جویای نامی است که عشق او به پرواز و هوانوردی باعث شده تا ثروتی را که پدرش برای وی از حفاری نفت در تگزاس باقی گذاشته وارد صنعت نوپای هوانوردی کند. سکانس افتتاحیه فیلم هاوارد کودک را در حالی که مادر او در استحمام وی است نشان می‌دهد و در همین حین نیز به او هجی کلمه قرنطینه را آموزش می‌دهد. به نظر می‌رسد که بیماری همه‌گیری در آن سال‌ها مردم را گرفتار کرده بود‌. سپس به  سال 1927 می‌رویم، حالا هیوز جوان را می‌بینیم که در حال ساخت یک فیلم جنگی جاه طلبانه از نبرد‌های هوایی جنگ جهانی اول است.

این افتتاحیه، سکانس کلیدی فیلم در زمینه سازی برای درک شخصیت هاوارد هیوز محسوب می‌شود. در ادامه هرچه جلوتر برویم متوجه خواهیم شد که هاوارد عادات رفتاری عجیب و غریبی دارد و فیلم به خوبی با شیب کم مشکلات روحی هیوز را برای مخاطب آشکار می‌کند. این روند اندک اندک بدتر شدن احوال هیوز که به مرور او را به مراحل حاد و بحرانی بیماری وسواس فکری‌اش می‌رساند، کمک می‌کند تا بیننده نگاه همدلانه‌ای به کاراکتر داستان داشته باشد. اگر اسکورسیزی از همان ابتدا به جای پرداختن به ابعاد ماجراجویی توام با کمال‌گرایی هیوز به بیماری وسواس او می‌پرداخت، او را از قهرمان صنعت هوانوردی آمریکا به میلیاردری دیوانه تبدیل می‌کرد.

فیلم‌های اسکورسیزی معمولا قصه‌هایی دارند که به یک فراز و اوج برای کاراکتر اصلی قصه در نیمه راه می‌رسند و سپس به فرودی تراژیک ختم می‌شوند. اما در این‌جا این فراز سپس فرود را شاهد نیستیم، بلکه فراز و فرود شخصیت هیوز به موازات هم پیش می‌روند. از یک سو ما شاهد موفقیت‌های خیره کننده وی در شکستن رکوردها در سینما و صنایع هوایی هستیم و می‌بینیم که هر چه می‌گذرد هیوز باز هم بر چالش‌های کاری خود فائق می‌آید. و از سوی دیگر در کنار همین شکوفایی کاری ما شاهد سقوط آزاد وی در سیر بیماری او نیز هستیم. از حیث این‌که فیلم هوانورد می‌تواند این دو قصه مجزا ولی در عین حال در هم تنیده را به خوبی تعریف کند واقعا جالب توجه است. در هم تنیده از این رو که فیلم رشته‌های نامرئی اثرگذاری دو قصه بر یکدیگر را ممکن می‌کند. یادمان باشد که هاوارد هیوز کمال‌گرایی بیمارگونی دارد و این اصرار بر بی نقصی، خود نیروی محرکی بر وسواس فکری جبری او است.

برای نمونه سکانسی وجود دارد که در آن هیوز جوان در سالن نمایش به تنهایی مشغول تماشای فیلم خود است و برای تدوین نهایی فیلم ایده پردازی می‌کند. کمی بعد که مشاور مالی او (دیتریش) اخبار ناگواری از زیان مالی ناشی از طولانی شدن فرایند ساخت فیلم به او منتقل می‌کند، یکی از ماشه‌های بیماری او فعال می‌شود و او را می‌بینیم که روی کف دست خود دقیق می‌شود گویی که چیزی از دسته مبل به دست او مالیده باشد.

فیلم از لحاظ دقت و جزئیات به کار رفته در بازسازی عصر طلایی هالیوود، می‌تواند ادای دینی به به کمال‌گرایی و وسواس هیوز باشد. اما با این وجود آیا فیلم عاری از هرگونه ایراد است؟ بزرگترین مشکل من با فیلم، نه جوان بودن دیکاپریو که به نظر او را برای نقش آفرینی شخصیت هیوز بیش از حد جوان می‌دانستند، بلکه سکانس شهادت او در برابر قانون گذاران سنا است. سکانسی که قرار است در آن نقطه اوج چالش در فیلم‌نامه را رقم بخورد. اما در عمل می‌بینیم که روند بررسی پرونده بسیار ساده تر از آن‌چه که انتظار داریم پیش می‌رود. منظقی نیست هیوز که هفته‌ها خود را در پستویی حبس کرده و ارتباط اندکی با دنیای بیرون دارد ناکهان بیرون آید و در جلسه استماع نمایندگان سنا آن طور غرا سخن‌رانی کند. سناتور بروستر نیز به عنوان دوست و شریک رقیب هیوز که این جلسه را برای به دام انداختن او ترتیب داده بود به راحتی تسلیم می‌شود.

نویسنده : امیرحسین رمضانی

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا