
امتیاز کاربران
امتیاز : 2.5 از 3
جورج فالکونر (کالین فرث) استاد ادبیاتی همجنس خواه اهل انگلستان در دهه ۶۰ میلادی و ساکن آمریکا است که معشوق خود جیم را پس از ۱۶ سال زندگی مشترک در طی یک حادثه رانندگی از دست داده. فیلم برشی از یک روز از زندگی او را به تصویر میکشد. در طی این یک روز جورج تصمیم دارد تا به زندگی خود پایان بخشد. او که نتوانسته با مرگ عشق خود جیم کنار بیاید در طی این آخرین ساعات حیات به یک جمعبندی از زندگی خود میرسد که در نهایت وی را به نتیجه ای دیگر میرساند.
فیلم یک مرد مجرد نخستین تجربه کارگردانی تام فورد است که نام او در صنعت مد بسیار شناخته شده است و از این منظر به اندازه کافی کنجکاو برانگیز هست تا ببینیم به عنوان کسی که عملاً قبل از این فیلم هیچ تجربه تصویری به غیر از نظارت بر ویدیوهای تبلیغاتی گوچی نداشته چطور از پس کار برمیآید. باید اعتراف کنم که نتیجه مقداری غافلگیر کننده است به لحاظ فنی فورد در مقام کارگردان دست به کار خیلی عجیب و غریبی نمیزند ولی به عنوان اولین کار توانسته انسجام هنری اثر خود را در طول فیلم حفظ کند و لحن فیلم را در طول آن ثابت نگه دارد به گونهای که میشود دریافت که قطعاً یک فرد ناظر به عنوان کارگردان سبک بصری خود را در فیلم اعمال میکند. آنچه که مبرهن است فورد در اثر خود کارگردانی روایی پختهای که از یک کارگردان سطح بالا انتظار میرود ندارد. و تمام تلاش او منجر به ایجاد یک حس ثابت و مداوم در طول فیلم شده. حس انزوا و جداماندگی جورج فالکنر قهرمان داستان که لحظه به لحظه زندگی برایش همچون سکانس اول فیلم که او را در زیر آب غوطه ور نشان میدهد میگذرد.

در بیان سادهتر جورج کاراکتری است که دیگر چیزی در زندگی ندارد که از آن متاثر شود و این باعث شده تا زندگی روزانه برای او طاقت فرسا باشد از این جهت که لازم است تا همواره در یک ظاهر موجه درخور شأن اجتماعی خود داشته باشد و ظاهرسازی هر روزه او مستلزم صرف انرژی است که دیگر چیزی آن را پر نمیکند و اکنون در روز موعود به مرحلهای رسیده که نمیتواند این خونسردی را تحمل نماید. باید توجه داشت که زندگی همراه با نقاب تنها به مرگ جیم مربوط نیست بلکه لازم به یادآوری است که داستان فیلم در دهه ۶۰ میگذرد که جامعه ظرفیت پذیرفتن همجنسگرایان را ندارد در نتیجه ظاهرسازی برای فالکونر لازمه زندگی او محسوب میشود و مرگ جیم باعث شده تا دیگر کشش این انرژی مضاعف خرج کردن را نداشته باشد.

این قسمت از فیلم که بار اصلی آن بر دوش کالین فرث است بسیار درخشان اجرا شده نقش آفرینی فرث در قالب فالکونر شامل یک وقار و متانت توامان با درون گرایی است. شما از چشمان فرث هرگز حسی را نمیتوانید دریافت کنید. گویی که چشمان او که به قول زبان ورزان عرصه ادبیات دروازههای قلب هستند، پس از مرگ جیم بسته شده و کسی نمیتواند به درون آنها وارد شود. تنها در لحظاتی که فیلم به صورت فلش بک لحظات همراهی جورج و جیم را به تصویر میکشد، برق نگاه جورج خود را نمایان میسازد.
فیلم به عنوان یک اثر رمانتیک سعی ندارد تغییرات بنیادینی در طول قصه خود برای قهرمان ماجرا رقم بزند. موقعیتهایی در مواجهه با شارلوت زنی که در گذشته با او در رابطه بوده و کنی پاتر دانشجوی جوان اتفاق میافتد که بیننده حس میکند شایسته این هستند که جورج به خاطر آنها از عشق قبلی خود گذر کند. اما در نهایت جورج زندانی عشق خود باقی میماند تنها با این تفاوت که در انتها متوجه میشود که زندگی شامل همین لذت بردنها از لحظههای اندک است. زندگی ظرف محدودی دارد. جورج نیز به آن آگاه است ولی توجهی به آن نداشته. در حالی که معلوم نیست ساعت زندگی ما کی از کار بیفتد باید خاطر جمع باشیم که هر لحظه از آن را غنیمت بدانیم. ساعتهایی که در طول فیلم مدام بر آن تاکید میشود کنایهای به این واقعیت است که زمان ما محدود است و پایان آن نیز بر هیچکس معلوم نیست. همانگونه که جورج در ساعت ۳ و خوردهای پس از نیمه شب ، یک ساعت رندم ،در اثر حمله قلبی جان میسپارد و مرگ پیش از خودکشی به سراغ او میآید.

جلوتر گفتم که تام فورد کار عجیب و غریبی نمیکند ابزارهایی که او از آن برای روایت استفاده میکند محدود به اسلوموشنها موسیقی اپرایی (و این دو مورد بعضا بیش از حد استفاده میشود) و تغییرات تونالیته رنگها در موقعیتهای متفاوت روحی جورج است که البته طبیعی است. هر کارگردانی در کاربرد تکنیک خود باید آنقدر تمرین و ممارست داشته باشد که به یک اجرای صیقلی از آن برسد تا نمایش گل درشت از لحظات فیلم را باعث نشود. اما در کنار این موارد عنصری طراحی صحنه و لباس نیز در فیلم بسیار پررنگ است. این بخش از فیلم را تنها در قالب کلمه شیک و باکلاس میتوان جای داد. خصیصهای که فیلم یک مرد مجرد را بسیار منحصر به فرد مینماید و در آینده وقتی بخواهیم آن را به یاد آوریم اولین ویژگی آن است که به یاد خواهیم آورد. ولی در عین حال کاربرد فرمی خاصی در خدمت فیلم نیز ندارد و این کیفیت در یک مرد مجرد باعث میشود که گویی به جای یک فیلم رمانتیک سینمایی مشغول مشاهده یک تبلیغ فشن به درازای یک فیلم باشیم .در عین اینکه میدانیم کارگردان با نیت قبلی چنین خواستهای نداشته اما به نظر تخصص آقای فورد در حیطه کاری دیگرش اثر خود را ناخودآگاه در محصول او وارد نموده.
نویسنده : امیرحسین رمضانی



