نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم لباس غواصی و پروانه (The Diving Bell and the Butterfly) 2007 از سینمارنا

پروانه و پیله‌اش

امتیاز کاربران

امتیاز کاربر: اولین نفر باشید !
امتیاز : 4 از 4
 لباس غواصی و پروانه روایتگر داستان واقعی ژان دومنیک بوبی سردبیر نشریه مد Elle است که در طی حادثه‌ای دچار سکته مغزی شده و به کما می‌رود پس از سه هفته که وی از کما بیرون می‌آید متوجه می‌شود که پدیده نادری برای وی رخ داده که به سندروم قفل شدگی معروف است و طی آن با وجود هوشیاری کاملی که برای او وجود دارد تنها عضله‌ای که به طور ارادی توانایی تحریک آن را دارد پلک چشم راست می‌باشد.
فیلم از لحظه به هوش اومدن ژان (متئو آمالریک) شروع می‌شود ما از همان مقدمه چینی ابتدایی متوجه می‌شویم که این فیلم با تمام فیلم‌های دیگری که در مورد معلولیت ساخته شده تفاوت دارد. به جای اینکه نقش اول قصه به عنوان آبجکت مورد بحث کارگردان قرار بگیرد، در طول فیلم شاهد یک نگاه سابجکتیو به پدیده معلولیت جسمی هستیم. برای روشن کردن منظورم باید اینطور توضیح بدهم که اساساً در داستان‌های این چنین معمولاً یک فرد را که به دلایل مختلف از ناتوانایی‌هایی در رنج است، به عنوان یک پدیده بیرونی در مقام ابژه مشاهده می‌کنیم و داستان آن فرد و روایت آن عموماً از طریق کنش دیگران با او شکل می‌گیرد. به بیانی دیگر حضور یک شی خارجی در محیط فیلم و کنش و واکنش دیگران با آن، داستان را می‌سازد.
آبجکت، فرد معلول و سابجکت، دیگران هستند. در لایه اول کاراکترهای حول محور آن شخص می‌توانند سابجکت باشند و در تعمیمی استعاری‌تر کارگردان و در نهایت بیننده. اما در فیلم جولیان اشنابل ما برعکس آن را شاهدیم. به خصوص در یک سوم ابتدایی به عینه می‌بینیم که ژان دومنیک بوبی و مخاطب در یک جایگاه هستند و ما همه چیز را به معنای کامل کلمه از زاویه دیده ژان می‌بینیم. اینگونه می‌شود که دیگر درک احساس ژان برای ما با واسطه و تعریف کردن شرایط، به ما منتقل نمی‌شود بلکه تا آنجا که ابزار سینما اجازه می‌دهد کارگردان ما را به جای ژان روی تخت می‌خواباند. هیچ اطلاعات بیرونی به ما داده نمی‌شود همه چیز همان دریافت‌هایی هستند که ژان تجربه می‌کند. حتی لحظاتی هم که دوربین در حالت pov قرار ندارد، در تمام آن سکانس‌ها ژان حضور دارد. مثلاً اگر در صحنه‌ای می‌بینیم که پزشک معالج ژان با همسر او در فاصله دورتری از ژان صحبت می‌کند تا توضیحات اولیه‌ای به او بدهد، ما صدای آنها را از راه دورتر و حجم کمتر می‌شنویم. به عبارتی دیگر دوربین کارگردان هرگز از جانب ژان دور نمی‌شود. تنها زمان‌هایی هم که می‌توان این فاصله فیزیکی را شاهد بود زمان‌هایی است که ژان از توان تخیل خود استفاده می‌کند. اگر احیاناً نمایی را می‌بینیم که ژان به دریا رفته و با همسر و فرزندان خود وقت می‌گذراند صحنه در واقع حاصل تخیل ژان است و اتفاقاً لحظات سورئال فیلم را می‌تواند رقم بزند زیرا که اکنون در قلمرو ذهن هستیم آن هم ذهن یک نویسنده که به صورت پیش فرض توانمندی گسترده‌تری از افراد دیگر می‌تواند داشته باشد.
در واقع داستان لباس غواصی و پروانه در سه فضای بصری روایت می‌شود که هر سه آنها به ژان برمی‌گردد. یکی لحظاتی است که در دنیای واقعی همراه با تمام محدودیت‌هایش قرار داریم که در آن ژان به غیر از چشم و پلک زدن راهی برای ارتباط ندارد. دوم زمان‌هایی که ژان برای فرار از واقعیت بی‌رحمانه پیرامونش (در واقع همان لباس غواصی که در آن محبوس شده) به تخیلش پناه می‌برد و سوم لحظاتی که نقیی به خاطراتش می‌زند و تصاویری از گذشته را در ذهن خود بازبینی می‌کند. این سه جهان موجود در فیلم نتیجه شرایط ژان است. همانطور که خود اشاره می‌کند غیر از چشمش تنها چیزهایی که از او هنوز کار می‌کنند و در اختیارش هستند تخیل و خاطراتش می‌باشند.
اما منظور من از همه این موارد که برای تبیین روش کار قصه‌گویی در این فیلم بیان کردم چیست؟ حقیقت این است که این جابجایی سوژه و ابژه نخستین بار نیست که در سینما رخ می‌دهد و کارگردان به خودی خود چون صرفاً این روش را انتخاب کرده، اهمیتی برای تحسین ندارد. علت این ستایش این است که این روش به خوبی کار می‌کند.
ولی اگر اینجا می‌تواند مخاطب را متاثر کند پس چرا در دیگر فیلم‌هایی از این دست این حربه تکرار نشد؟ دلیل اصلی به منبع اقتباس فیلم برمی‌گردد که کتاب لباس غواصی و پروانه است که اثر خود ژان دومنیک بوبی است. چند نفر در جهان وجود داشته‌اند که در چنین شرایط نادری باشند و در این شرایط بسیار بسیار محدود و مشقت بار داستان زندگی خود را تعریف کنند. در واقع سازندگان فیلم به درستی سعی کردند با توجه به تجربیاتی که ژان داشته و آنها را نقل کرده از این ماده خام استفاده کنند و راه مخصوص خود را برای قصه‌گویی پیدا نمایند و همین عقبه غنی از حضور کسی که خود در این شرایط هولناک بوده باعث شد تا تاثیرگذاری فیلم دوچندان شود و ما به عنوان مخاطب بتوانیم وارد جهان انسانی همچون ژان شویم که زندانی بدن خود است.
فیلم لباس غواصی و پروانه برای من یک اثر الهام بخش و یا امیدبخش نیست بلکه یک اثر قهرمانانه است که در آن به ما یادآور می‌شود توان ذهنی انسان تا چه حد قدرتمند و وسیع است که می‌تواند حتی در چنین شرایطی نزدیک به مرگ، بی‌رحمی زندگی را تحقیر کند. بشر چه ظرفیت‌هایی دارد که حتی در لحظاتی که فکرش را هم نمی‌کند باز به انسانیت خود چنگ می‌زند تا یک گوشت بی‌حرکت در گوشه اتاق باقی نماند. اگرچه که باز هم تکرار می‌کنم که این فیلم برای من یک اثر الهام بخش نیست. چون هرگز نمی‌توانم چنین رنجی را متصور باشم و فکر کنم شاید کسی دیگر بتواند از پس تحمل آن بر بیاید.
نویسنده : امیرحسین رمضانی

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا