
امتیاز کاربران
امتیاز : 3.5 از 4
فیلم گمشده در ترجمه، کمدی درام رمانتیک ساخته سوفیا کوپولا محصول ۲۰۰۳ داستان بازیگر میانسالی به نام باب هریس را با بازی بیل موری روایت میکند که به دوران افول خود رسیده و به ژاپن آمده تا در یک ویدیوی تبلیغاتی برای یک برند ویسکی ژاپنی بازی کند. در هتلی که باب اقامت دارد دختر آمریکایی جوانی به نام شارلوت نیز حضور دارد که همراه همسر خود که عکاس است به ژاپن آمده و قرار است مدتی را در ژاپن اقامت کند. موقعیت اختلاف فرهنگی و شوکهای فرهنگی و زبانی که برای این دو کاراکتر به وجود میآید موجب میشود تا زمینه نزدیکی این دو نفر به یکدیگر فراهم شود.
نکتهای که در فیلم کوپولا وجود دارد این است که فیلم چندان روایت طولانی پر و پیمانی در حد یک فیلم دو ساعته رمانتیک کلاسیک ندارد بلکه عمده تصاویر و لحظات فیلم شامل به تصویر درآوردن احساسات و روحیات شارلوت و باب در موقعیتهای گوناگونی است که در آن گیر کردهاند. چنین وضعیتی بار فیلم را عمدتاً روی دوش بازیگران آن میگذارد و بیل موری و اسکارلت جوهانسون به خوبی از پس این چالش برآمدند.
بیل موری در نقش باب به خوبی بحران میانسالی را به نمایش میگذارد او به پوچی رسیده اما این پوچی از نوعی نیست که او را از زندگی زده کند و به اصطلاح با کاراکتری طرف نیستیم که مرگ اندیش باشد بلکه به سادگی چیزی وجود ندارد که او را تکان دهد. ما این مهم را به خوبی در نگاه مات و اکت کسل موری شاهد هستیم. در طرف دیگر اسکارلت جوهانسون را داریم که زنی ۲۰ ساله است که با بحران بیهدفی در زندگی دست و پنجه نرم میکند شخصیت او همانند شخصیت باب دچار نوعی بیعملی است اما با ریشهای متفاوت، او جوانتر از آن است که به دلیل دست و پا زدنهای مستمر در زندگی به آن رخوت زندگی در میانسالی از نوعی که باب به آن رسیده مبتلا باشد. برعکس عدم هیجان در زندگی او ناشی از عدم درک و هدفی است که او از زندگی خود دارد.

این مسائل در زندگی هر انسانی در هر جای دنیا میتواند رخ بدهد اما به طور معمول روند آن به این صورت است که در طی استمرار طولانی شرایط زندگی این احساسات بر انسان چیره میشود بدون اینکه فرد خودآگاهانه متوجه آن باشد. اما دو شخصیت باب و شارلوت به خاطر موقعیت خاصی که در آن قرار گرفتهاند این احوالات درونیشان را بهتر متوجه میشوند. حضور این دو در ژاپن که فاصله فرهنگی و زبانی بسیار گستردهای با آمریکا دارد آنها را در موقعیت شدید انزوا و جدا افتادگی قرار میدهد این سختی عملی در ارتباط گرفتن با انسانهای دیگر، تنها به این دلیل ساده که واسطهای به نام زبان مشترک وجود ندارد منجر به این میشود که اختلالات درونی تر نمود پیدا کند. توجه کنید که خود حضور آنها در ژاپن این جدا افتادگی را به وجود نیاورده بلکه این دو قبل از قبل از حضور در این شرایط جغرافیایی، در موقعیت انزوای ناشی از عدم درک از جانب اطرافیانشان قرار داشتهاند. هر دو افرادیاند که نمیتوانند از حضور در کنار همسرانشان کنشی احساسی و عاطفی دریافت کنند.
تا اینجا موقعیت فیلم به گونهای پیش میرود که زمینهها برای تعریف کردن یک داستان عاشقانه کلاسیک فراهم شود دو نفر که در شرایطی نامتعارف به هم برخورد میکنند و به مرور درگیر یک تجربه رمانتیک میشوند. اما رویکرد کوپولا برای این قصه به خودی خود نامتعارف است به این صورت که گمشده در ترجمه همواره در مرز بین عشق شهوانی و عشق دوستانه باقی میماند. ارتباط شارلوت و باب به سادگی در راستای صرف اینکه همزبان هستند پیش میرود. آنها با کمک یکدیگر میتوانند اندکی سختی غربت و مشقات حضور در شهری مدرن را کمرنگ کنند ولی در این مسیر به کلیشههای جنسی رایج در این داستانها داخل نمیشوند بلکه از ارتباطشان با هم به چیزی فراتر میرسند درکی متقابل که ارتباط جنسی هیچ وقت آن را به حاشیه نمیراند.

در کمدیهای عاشقانه کلاسیک برای زوج حاضر در فیلم در انتها یک آینده مشترک میتوان دید اما در این فیلم، کوپولا خودخواسته یک رویکرد بینابینی را برمیگزیند که همواره بین عشق جنسی و عشق افلاطونی نوسان میکند و این به خوانش مخاطب برمیگردد که بخواهد چه رویکردی را انتخاب کند. در دنیای پست مدرنیستی مخاطب خود دریافت شخصیاش را از معنای اثر پیدا میکند توجه کنید که گمشده در ترجمه در شرایط فقدان معنا به سر نمیبرد بلکه معنا در آن به صورت یک طیف حضور دارد که مخاطب بسته به احوال خود میتواند در جایگاههای متفاوت از این طیف معنا را بگنجاند. برای اینکه منظور را بهتر برسانم اینطور باید بگویم که باب و شارلوت هرگز به صورت واضح و صریح در مورد رابطه خود موضعگیری نمیکنند و چه در جهت گیری مثبت و چه در جهتگیری منفی همواره مقداری فضا در فیلم وجود دارد که بخشیدن معنا در آن به عهده فرد بیننده گذاشته میشود اوج این رویکرد را در سکانس پایانی میتوان دید که باب پس از بوسهای بر لبان شارلوت در گوش او زمزمهای میکند که ما نمیفهمیم چه میانشان رد و بدل میشود فقط میبینیم که زوج قصه پس از این مکالمه خصوصی با مقداری اشک و همراه لبخند از یکدیگر جدا شده و هر یک به سوی زندگی خود میرود.

این همان خوانش پست مدرنیستی است که جلوتر ذکر شد و کاملاً متفاوت است با رویکرد شبه پست مدرن، که به غلط پایان باز در داستان را به عنوان تصمیم گیری به عهده مخاطب میگذارد. پایان باز های ناشیانه همان فقدان معنا میباشد که ربطی ربطی به پست مدرنیسم ندارد و به جای آنکه آن را به صورت یک واحد منجز و ثابت دریافت کنیم (رویکردی که در آثار کلاسیکتر آن را شاهد هستیم) معنا به صورت یک طیف وجود دارد.
این تکثر در خوانش به بسیاری از ابعاد دیگر فیلم هم میتواند ارجاع داده شود مثلا گمشده در ترجمه میتواند یک کمدی و در عین حال یک درام باشد و کوپولا به ظرافت توانسته این مرز باریک را حفظ کند فیلمی که در عین سادگی و سرراست بودنش میتواند لایههای مختلفی از خود را برایتان نمایش بدهد و نقطه قدرتش در این است که با استفاده از احوالات شخصیتهایش و کنش و واکنشهایشان روایت خود را بیان میکند.
نویسنده : امیرحسین رمضانی



