نقد و بررسی
نقد فیلم پسری در پیژامه راهراه (The Boy in the Striped Pyjamas) 2008 از سینمارنا
مرز باریک بین استناد تاریخی و داستان پردازی

امتیاز کاربران
امتیاز : 2.5 از 4
پسری با پیژامه راه راه محصول ۲۰۰۸ ساخته مارک هرمان محصولی است که حقیقتاً از دقت تاریخی برخوردار نیست و این موضوع منجر به این میشود که تاثیرپذیری از فیلم بسیار تحت تاثیر دانش پیشینی بیننده از تاریخ آلمان دوران نازی و در راس آن هولوکاست باشد. در این میان نکتهای وجود دارد که شایان توجه است. وقتی شما به عنوان کارگردان و یا نویسنده تصمیم میگیرید تا قصهای تعریف کنید که تا حد بسیار زیادی در بافتار (context) تاریخی بخصوصی رخ داده و شواهد و ادله کافی برای آن وجود دارد، دو مسیر را به عنوان خط مشی خود میتوانید انتخاب کنید: یا در روایتی که برای تعریف کردن انتخاب میکنید باید نهایت دقت را به کار ببرید. و یا اگر میخواهید که برداشت خود را داشته باشید باز باید در قالب ظرف زمانی و مکانی جهان داستانی که میخواهید آن را تعریف کنید قرار بگیرد.
در حالت اول تکلیف مشخص است در این حالت داستانی که وجود دارد بر اساس یک قصه منحصر به فرد کاملاً حقیقی است. هنرمند در رویکردی مستندوار تلاش میکند تا امر رخ داده را تصویر کند و مخاطب خود را به حقیقت آنچه که اتفاق افتاده با استفاده از هنر خود نزدیک کند. اما در حالت دوم که حالت سخت تر هم هست هنرمند داستانی تعریف میکند که در مجموع اتفاق نیفتاده ولی باید دقت داشته باشد که با توجه به اینکه اصل ماجرای قصه او بر اساس واقعهای است که رخ داده پس باید حواس جمع باشد که در جزئیات، داستان خود را پایبند اصول و قواعد فضای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی زمانه خود قرار دهد.

با مثال آوردن از فیلم پسری با پیژامه راهراه میتوان بهتر اهمیت این مسئله را دریافت. فیلم قصه خانواده ای در دوران آلمان نازی را روایت میکند که پدر خانواده به عنوان فرمانده گارد اس اس مسئول نظارت بر اردوگاه کار اجباری یهودیان است. اردوگاههایی که هدف اصلی از ساخت آنها، پاکسازی ملت آلمان از ناخالصیهای جامعه و به بیان دیگر تصفیه نژادی است. اما در این میان این فرمانده اس اس خانواده خود را نیز همراه خود دارد که چندان ملتفت حقیقت پشت پرده نیستند. به خصوص برونو فرزند کوچک خانواده که در خلال معصومیت دنیای کودکانه، وی هیچ تصوری از بیرحمیهایی که در جهان پیرامون او رخ میدهد ندارد. او که از برلین و از دوستان هم سن و سال خود جدا گشته و همراه خانواده به مکانی روستایی و دور افتاده در کنار اردوگاه نقل مکان کرده، در پی پیدا کردن بچههای همسن و سال خود برای بازی راه به اردوگاه پیدا میکند. برونو در کنار اردوگاه با کودکی یهودی به نام اشموئیل از دو سوی سیم خاردارهای متصل به برق با یکدیگر ارتباط دوستانه پیدا میکند که این دوستی در نهایت به پایان کوبنده داستان ختم خواهد شد.
پسری با پیژامه راهراه در بطن خود به دنبال نمایش ظرفیت هیولایی انسان است و مرز باریک تبدیل شدن انسان به هیولای خونریز را با نشان دادن فاصله کودکی تا بزرگسالی نشان میدهد و بدین صورت خود را به صورت یک داستان تمثیلی عبرت آموز در خواهد آورد.
من در اصل این قضیه مشکل ندارم مشکل در آن جا خود را بروز میدهد که چنین داستان تمثیلی با این شکل و شمایل نمیتوانسته در آن دوران خاص تاریخی رخ بدهد. به چند دلیل، اولا باور اینکه یک فرمانده رده بالای اس اس همسری از جنس خودش نداشته باشد آن هم به آن صورت که با هم به اختلاف میخورند کمی سخت است. دوم اینکه اصلاً چطور دو کودک این همه مدت در دو طرف سیم خاردار با هم ارتباط داشتند و کسی متوجه نمیشد. سوم اینکه پیرمرد سیب زمینی پوست کن درون آشپزخانه که پزشک سابق یهودی بوده جرات میکند به پسر فرمانده دست بزند که زخم او را بانداژ کند و بعد مادر او از وی متشکر نیز باشد.

توجه داشته باشی که آنچه که نمایش داده میشود نوعی ساده انگاری نسبت به باور جمعی در آن سالها در آلمان است بیخبری خانواده درون فیلم تنه به تنه بلاهت میزند و این نوع نگاه به نظر من حتی بیحرمتی به ملت آلمان است. آنچه در آلمان دهه ۳۰ به عنوان حقیقت عمومی پذیرفته شده بود یهود ستیزی نهادینه شده در تمام ابعاد اجتماعی است. از مدرسه تا دانشگاه و از خانه تا محل کار ماشین پروپاگاندای آلمان نازی در تبلیغ این موضع نهایت تلاش خود را مینمود. درست است که اعماق این فاجعه برای اکثریت جامعه پنهان نگاه داشته میشد اما روحیه ضد یهود و هر آنچه غیر آلمانی محسوب میشد در تمام ابعاد به جامعه تزریق میشد. بنابرین وقتی برونو از اشموئیل علت اسارتش را جویا میشود و او در جواب میگوید که من یهودی هستم نباید چندان مسئلهای باشد که برای وی موجب تعجب شود.
در نهایت همانطور که در ابتدای متن اشاره شد فیلم پسری با پیژامه راهراه فیلمی است که وابستگی کلانی به پیش زمینه اطلاعاتی بیننده برای اثرگذاری خواهد داشت و بخش بزرگی از قدرت خود را مدیون پایان بندی خود میداند. اگر کمی مشکل در بازیگری (به استثنای پدر و مادر که از پس نقشهای خود خوب برمیآیند) و گریم نامناسب و سطح پایین را فاکتور بگیریم، پسری با پیژامه راه راه فیلم بدی نیست.
نویسنده : امیرحسین رمضانی



