
امتیاز 3.5 از 4
فیلم خاطرات قتل ساخته بونگ جون هو (احتمالاً وی را با ساخته دیگرش پارازیت بشناسید) روایتگر داستان نخستین قتلهای سریالی در تاریخ معاصر کره جنوبی است. در اواخر دهه ۸۰ میلادی در شهر هوا سونگ، شهری دور افتاده در کره جنوبی سلسله قتلهایی رخ میدهد که با توجه به نحوه جنایات و تعدد قتلها و عدم توانایی نیروهای پلیس در پیدا کردن قاتل، به سرعت تبدیل به یکی از بدنامترین پروندههای تاریخ کره میشود.
فیلمهای جنایی که بر اساس قاتلین سریالی ساخته میشوند معمولاً در چند ویژگی با هم دیگر مشترکاند. مثل حضور کارآگاهان مجرب به عنوان قهرمان داستان، قاتلی خطرناک که مرگبار بودنش به دلیل تیزهوشی وی در پاک کردن رد پای خود است و اینکه در نهایت با وجود سختیها و موانع موجود در پرونده بالاخره نیروهای خیر بر شر غلبه کرده و قاتل به سزای خود میرسد. اما خاطرات قتل بر خلاف رسم موجود در این ژانر، در نقطه مقابل قرار میگیرد. در اینجا قاتل چندان نبوغ خاصی ندارد بلکه از ناکارآمدی سیستم پلیس است که موفق ظاهر میشود. پلیسهایی که با کمترین امکانات ممکن کار میکنند و در مواجهه با چنین پروندهای بسیار بیتجربه هستند. موردی که در نهایت منجر به این میشود تا قاتل در انتها دستگیر نشود و این غافلگیری اصلی خاطرات قتل است. هیچ توئیستی که بیننده را به هیجان وادارد چندان در فیلم وجود ندارد بلکه این تعلیق بر جان بیننده سنگینی میکند که تا انتهای فیلم منتظر به نتیجه رسیدن پرونده است ولی به این پاسخ نمیرسد حتی تا آخرین سکانسها که به سالهای بعد و زمان حال در فیلم میرسیم باز در صحنهای که کارآگاه پارک به محل پیدا شدن اولین جسد برگشته در حالی که از اداره پلیس استعفا داده، من باز هم منتظر اتفاقی بودم که منجر به دام افتادن قاتل شود. حتی در پایان مخاطب امید دارد عباراتی به عنوان پینوشت که بیان کند پرونده بالاخره به چه نتیجهای میرسد ظاهر شود اما بالاخره با این حقیقت روبرو میشوید که گویا همه قاتلان زنجیرهای پیدا نمیشوند. این همان رویکرد تلخ رئالیستی بونگ جون هو است که باعث میشود بعد از پایان فیلم در شوک ناشی از این نتیجهگیری تا مدتها فیلم در ذهن بماند.
اما قدرت فیلم تنها در همین یک نکته خلاصه نمیشود شخصیت پردازی بسیار عالی که ارتباط تنگاتنگی هم با درون مایههای انتقادی فیلم دارد نقطه قوت دیگر فیلم است. کاراگاه پارک با بازی درخشانی که سونگ کانگ هو ارائه میدهد افسر پلیسی است که همراه با همکار دیگرش کاراگاه چو یونگ در آماتورترین حالت ممکن پروندهها را پیگیری میکنند و فقط لگد پرانی و اعتراف اجباری گرفتن بلدند در مقابل کارآگاه سئول را داریم که از پایتخت اعزام شده و در کار خود منطقی است و بر اساس شواهد کار میکند. اولی غریزی است و دیگری شهودی. اما خاطرات قتل قرار نیست که برتری یکی بر دیگری را اعلام کند بلکه در نهایت دو خط فکری چه به صورت جدا و چه با وجود همکاری به بن بست میرسند. اگر کاراگاه سئول بر اساس وسواسش بر پیگیری سرنخهای موجود به محل قتل برمیگردد و مظنونی را شناسایی میکند، در همان زمان پارک و رفیقش هم برای اجرای مراسم جادو و جمبل به محل حادثه میروند و آنها هم همان مظنون را میبینند. اینجا با این موقعیتهای کمیکی که بونگ جون هو ترسیم میکند نشان میدهد اگر سیستم فشل باشد هر متدی که شما برای جلو بردن امور انتخاب کنی چه درست و چه از نوع غلط آن برای رسیدن به نتیجه مطلوب ممکن است کافی نباشد و اساساً بی تاثیر بر کسب نتیجه است. چه بسا که اینجا هم مظنونی که پیدا میشود صرفاً یک منحرف جنسی است که برای خود ارضایی به محل حادثه سر میزند. با این وجود کارآگاهان با پشتکار ناشی از جریحهدار شدنشان از قتلهای پی در پی که رخ میدهند بسیار به قاتل نزدیک میشوند حتی چشم در چشم وی نگاه میکنند اما باز هم تلاشها بیثمر و ناکافیست.

در این مرحله فیلم نشان میدهد که استیصال ناشی از بیکفایتی چه بر سر کارآگاهان میتواند بیاورد و میبینیم که در سکانس تونل قطار که کاراگاه سئول مظنون اصلی و فردی که مطمئن است قاتل خودش باشد را با ضرب و شتم سعی میکند اعتراف از وی بگیرد و در نهایت هم او را بکشد. اما این بار پارک جلوی او را گرفته و اجازه نمیدهد که سئول در این شکار طاقت فرسا خود نیز به ورطه جنایت بیفتد. او سئول را کنار میزند و به چشمهای قاتل نگاه میکند تا از روی چشمهایش تصمیم بگیرد ولی او هم که در این پرونده اعتماد به غریزهاش را از دست داده اعتراف میکند که نمیتواند متوجه شود که او قاتل هست یا نه این میشود که مظنون را رها کرده و او هم لنگ لنگان به درون تاریکی تونل میخزد و از نظر گم میشود. تونلی که سیاهی آن در نمایی استعاری تنها قاتل را درون خود میپذیرد و دو کارآگاه حداقل با اینکه ناموفقند ولی در روشنایی باقی میمانند.
احتمالاً دلیل اینکه پارک در انتها فردی است که تصمیم عاقلانه را میگیرد و سئول را از ارتکاب قتل باز میدارد. نتیجه عاقبتی است که بر سر همکار دیگرش آمد کارآگاه چو یونگ که با مزاج آتشین خود با لگد به سینه متهمان میرفت در طی همین خشونت و عصبانیت ناشی از عدم موفقیتش و توبیخ از جانب مسئولین، در طی یک دعوا در رستوران پایش دچار جراحت شده و به دلیل عفونت ناشی از آن پای وی از زانو قطع میشود. وقتی پارک، چو یونگ بیچاره را میبیند متوجه فشاری که بر دوش نیروهای پلیس است، میشود و همین او را آگاه میسازد که دیگر بس است. تحولی که در نهایت منجر به تغییر شغل او میشود.

سکانس پایانی که با یک فلش فوروارد به سال ۲۰۰۳ می رود ضربه آخر کارگردان بر بیننده است اینجا پارک را که آثار میانسالی را در چهره وی میبینیم، در طی یک سفری گذرش به شهر محل خدمت خود میرسد و وقتی از نزدیکی مکان پیدا شدن اولین جسد عبور میکند اتومبیل را نگه داشته و به آن سر میزند در این بین وقتی متوجه میشود که قاتل به تازگی به محل جنایت خود سر زده و کماکان آزادانه زندگی میکند، رو به دوربین نگاه خیرهاش را میدوزد و فیلم به اتمام میرسد. گویی که کارآگاه پارک از دریچه دوربین کارگردان دوباره نگاه خودش را به قاتل که احتمالاً در حال تماشای فیلم باشد میاندازد. واقعا چه موقعیت عجیبی!
نویسنده : امیرحسین رمضانی





