نقد و بررسی
نقد اختصاصی سینمارنا بر فیلم بیچارگان (Poor Things) 2023
دنیایی که در آن یا متجاوزی یا مورد تجاوز قرار میگیری

امتیاز 2 از 4
بیچارگان ساخته جدید یورگوس لانتیموس به واقع چیست؟ برای پاسخ به این سوال، یک جواب واحد نمیتوان یافت به نظر ترکیبی است از انواع کمدیهای جنسی، گوتیک، سیاه و ابزورد. به نظر لانتیموس پس از چند فیلم موفق که ساخت توانسته تا اعتماد سرمایهگذاران را جلب کند و بتواند بلند پروازانهترین و پر ریسکترین ساخته سینمایی ۲۰۲۳ را به اکران برساند. اما آیا در نهایت نتیجه کار موفق بوده؟ طبق معمول نقد کردن، بعد از دیدن فیلم از دو زاویه فرمی و محتوایی میتوان فیلم را بررسی کرد و باید توجه داشت که این دو اصل را نمیتوان منفک از هم در نظر گرفت و برای رسیدن به حد غایت دومی، سازندگان باید حتما از مسیر مناسب فرم عبور کنند.
در واقع اگر بخواهیم حرف آخر در مورد فیلم را همین ابتدا اعلام کنیم، بیچارگان داستان بسیار سر راست و سادهای است که درگیر پیچیدگیهای تکنیکی و دهان پرکن شده (اگر نگوییم ادایی) که متاسفانه کمکی که به روایت قصهاش میتواند بکند چندان هم زیاد نیست.
بیچارگان روایتگر زن جوانی از دوره ویکتوریا است (با بازی اما استون) که اقدام به خودکشی میکند سپس یک جراح عجیب و غریب با شکل و شمایل فرانکشتاین جنازه آن زن را پیدا کرده و با خارج کردن جنین آن زن که آن را حامله بوده و پیوند زدن مغز آن جنین به همان زن، موجودی جدید را زندگی میبخشد که یک کودک در بدن زنی بالغ است. سپس در ادامه، خط داستانی به این صورت است که مردان قصه سعی دارند تا این کودک معصوم بالغ یا همان بلا را تحت کنترل خود به نفع تمایلاتشان در بیاورند و با توجه به اینکه بلا از لحاظ بیولوژیک کاملاً بالغ و به بیان دیگر رسیده است، ولی از نظر ذهنی چنان خالی از اندیشه است که همین ویژگی او وسوسه انگیزترین خصیصه او میشود تا مردان داستان به نحو وسواس گونهای برای تسلط بر وی تلاش کنند. اما در عین حال بلا نیز به سرعت از محیط خود تاثیر میگیرد و کم کم یاد میگیرد که ذهنیت و اندیشه مستقلانه خود را داشته باشد.
این کنترل و تملک مردانه که ذکر کردیم منظور فقط تملک با نیات سو استفاده جنسی که مد نظر دانکن ودربرن (مارک روفالو) است، نیست بلکه در شخصیتهای دکتر گادوین بکستر (ویلم دفو) و مکس مکندلز (یوسف رامی) هم به صورتهای دیگر شاهدیم که اولی به دنبال تسلط پدرانه و دومی کنترلی خیرخواهانه را دنبال میکند. ولی در نهایت همگی در اصل کنترل کردن یکسانند. از طرف دیگر بلا به دلیل موقعیت استثنایی که دارد کم کم از آن حالت خالی بودن در طی برخوردهایش با انسان ها و جامعه بیرون میآید و صاحب اندیشه شده و مراتب خودشناسی را طی میکند.
اما این خودشناسی هم مرتبههایی دارد و بلا ابتدا از دختری ایدئالیست که با ذهنیت کودکانهاش میخواست دنیا را جای بهتری بکند، تبدیل به یکی از همین اعضای جامعه میشود و بالاخره میتواند جای خودش را به صورت شخصیت منفرد و مستقل در جهان خود پیدا کند. گویی بالاخره این استلی است که میتواند بلا را متقاعد کند که دنیا اصلاح پذیر نیست و این ماییم که باید خود را با آن وفق دهیم.
حالا که تا اینجا تقریباً کل داستان را تعریف کردیم برگردیم به این حرفمان که چقدر از رویکردهای هنری که لانتیموس در فیلمش به کار گرفته، در عمل به کار فیلم آمده. اینجاست که فیلم شروع به لنگ زدن میکند. برای مـثال من حقیقتاً متوجه دلیل اینکه ابتدای فیلم به صورت سیاه و سفید تصویربرداری شده نشدم و اینکه بعد از دقایقی فیلم رنگی میشود از آن هم گیج کنندهتر است. فیلمهایی هستند که از این تغییر در طیف رنگی فیلم برای کمک به افزایش تمرکز مخاطب استفاده میکنند. مثال بارز این قضیه نولان است که در دو فیلم ممنتو و اپنهایمر از این حربه فیلمبرداری دوگانهی رنگی و سیاه و سفید استفاده کرده تا بیننده بتواند به سرعت متوجه تفاوت در روایتها بشود در ممنتو به خاطر دو روایت موازی که فیلم در جهات معکوس همدیگر اعمال میکرد، این تغییر رنگها کمک کننده بود و در اپنهایمر هم چون فیلم از زاویه دیدهای متعدد روایت میشود نولان محض ایجاد تفاوت سکانس های مربوط به روایت اشتراوس را سیاه و سفید برداشت کرد. اما اینجا نهایتاً میتوانم بگویم شاید لانتیموس خواسته تا ادای دینی به فیلمهای کلاسیک ترسناک مثل هیولای فرانکشتاین داشته باشد. کلا چند وقتی هست که تصویر سیاه و سفید در فیلم یک جور لیبل هنری را برای فیلم شما فراهم میکند و مد چند ساله اخیر سینما شده بدون اینکه کاربرد خاصی آن چنان برایش مطرح باشد.

مورد دیگر استفاده از لنز اولترا واید (چشم ماهی) در نماهای متعددی است که باز هم چرایی استفاده از آن جای علامت سوال دارد. این اعوجاج که فیلمبردار برای برداشت تصویر استفاده میکند، چه دلیلی دارد؟ شاید میخواستند روی عجیب و غریب بودن فیلمشان تاکید کنند. معمولا می گویند که در سینما برای القای موقعیت خفقان ، استرس و یا سردرگمی از این لنز استفاده می کنند ولی این جا از لحاظ تاثیرگذاری نهایت اتفاقی که میافتد این است که حس فیریکی بودن موقعیت به مخاطب دست میدهد.
به نظر تنها جایی که از لحاظ بصری به فضاسازی فیلم کمک شده طراحی استیم پانکی از دوران ویکتوریایی است که چونی فیلم در حقیقت داستانی غیر واقعی و ناممکن را تعریف میکند، مناسب آن است. غیر واقعی از این جهت که وقتی شخصیت اصلی داستان فردیست که به خاطر ویژگی خاصی که دارد محدود به هیچ یک از هنجارهای اجتماعی نیست و عملی را که جامعه تقبیح میکند از انجام آن ابایی ندارد پس عملاً برای منطقی بودن آن باید جهانی را به وجود آورد که در آن بتوان خلق چنین موجودات عجیب الخلقهای را متصور شد.

این از جنبههای فرمی که میخواستیم در موردشان صحبت کنیم اما عدم سازگاری فیلمنامه با رویکردهای فنی تنها مشکل فیلم نیست بلکه خود داستان هم در پایان بندی کمی توی ذوق میزند در پایان بلا که خود حالا گویا پزشک شده مغز شوهر اول خود آلفی را با مغز یک بز جایگزین میکند با آن سکانس نگاه پیروزمندانه اما استون همراه با موسیقی حماسی و مکثهای پرطمطراق، نویسنده میخواهد مهر تایید بر حرفهای استلی بزند که معتقد بود که در این دنیا آدمها صرفاً دو دستهاند یا قربانیاند یا متجاوز و بلا نهایتاً تصمیم میگیرد خود نقش متجاوز را برگزیند در حالی که این فیلم از ابتدا قرارش بر این بود تا باطل بودن و معیوب بودن این سیکل را نشان دهد نه اینکه آن را پیروزمندانه بر قهرمانش تحمیل کند. حتی اگر هم لانتیموس میخواهد که بر جهان بینی بدبینانهاش صحه بگذارد هم نباید که اینقدر استحاله قهرمانش را با شکوه کند اگر بخواهی بگویی بلا در نهایت خود هم گرفتار و قربانی سیستم جامعهاش میشود که دیگر اینقدر هورا ندارد! در مجموع در مورد بیچارگان با همه این حرفها باید گفت که قصه خوبیست که اسیر میل شدید به خودنمایی و ادا اطوار شد و با لحظات عجیب و غریب و رویکردهای گل درشت پتانسیل خود را تباه کرد.
نویسنده : امیرحسین رمضانی



