
امتیاز کاربران
امتیاز : 2.5 از 4
بیداد از دسته آثاری است که تکلیفش را با مخاطب خود مشخص کرده. برخی آثار هستند که قرار است موضع بیطرفی داشته باشند. قرار است است یک درام اجتماعی به صورت شرح یک وضعیت بدون جهت گیری ارائه دهند. یک واقعگرایی اجتماعی. اما بیداد همچون شخصیت ستی میخواهد فریاد بزند. این یک فیلم اجتماعی نیست بلکه اعتراض است . فریادی است که سالها در کشور ما به صورت خاموش کشیده میشده و سهیل بیرقی حالا میخواهد به این فریاد صدا ببخشد.
حالا که با موضع سازنده آن آشنا شدیم و هدف او را درک کردهایم. این سوال مطرح میشود که آیا فیلم در رساندن این فریاد موفق است یا خیر؟ در پاسخ باید بگویم بله، تا حد قابل قبولی، درست است که به قله ایدهآل نرسیده اما از بسیاری از فیلم های مشابه خود که با وضعیتی شبیه به هم تولید شدهاند بهتر توانسته برای رسیدن به هدف خود از زبان سینما بهره ببرد.
نقطه قوت بیداد در این است که صرفا بیانیه نمیشود بلکه با شخصیت پردازی مناسب در کاراکترهای حمیرا و ببین توانسته به چالش های نقش اول خود یعنی ستی عمق بدهد. بیرقی این کار را از طریق تقابل نسلی که بین این سه شخصیت برقرار میسازد انجام میدهد. فایده این کار چیست؟ ببینید برای پاسخ به این سوال باز به موضع گیری فیلم بازگردیم. مخاطب این فیلم قرار نیست آگاه شود. مخاطبان این فیلم خود از پیش آگاه هستند زیرا که این وضعیت را با گوشت و پوست خود زیست کردهاند و بیش و کم هرکس که در این خاک زندگ میکند با طعم محدود شدن به انحای مختلف آشنا است. بدلیل این تجربه مشترک بین مخاطبینی که فیلم را میبینند و شخصیت ستی، در نهایت قرار نیست که پس از پایان فیلم احساس کنیم به آگاهیای بیش از آنچه از پیش درباره شرایط جامعه میدانستیم، رسیدهایم. در عوض بیرقی با همان کاراکتر پردازی و بهتر از آن شیمی مناسبی که بین آنها برقرار میسازد میتواند حس بیافریند و حتی در لحظاتی قلب من مخاطب را لمس نماید. بخصوص در نیمه دوم پس از بازگشت دوباره ببین پیش ستی که تلاش دارد تا ستی را به وضعیت پیش از ازدست دادن صدای خود برگرداند.

از این منظر که فیلم توانسته روابط انسانی را به شکل کارکرددار برای فیلم خود شکل بدهد و از حول این روابط معنای قابل لمس بیافریند، جای خوشحالی دارد. توجه داشته باشید که فهم معنا در این فیلم از پیش برای ما حل شده است ، منظور من از قابل لمس شدن این معنا، مرحله ای بالاتر از منطق یعنی ادراک احساسی است. یعنی چه ؟ یعنی چالشی که قهرمان قصه با آن مواجه شده، همه متوجهیم که ظالمانه و دور از انصاف بوده اما فیلم در لحظاتی موفق میشود که مخاطب را نیز در آن درد شریک کند و درد ستی در لحظاتی درد بیننده هم بشود.
این تمام معیار و استاندارد من برای یک فیلم خوب در چنین سبک و ژانری است . این که من هم با قهرمان قصه بتوانم از لحاظ عاطفی و نه فقط از منظر عقلی و منطق با او همراه باشم.
اما آیا بیرقی تمام وقت توانسته این مسئله را به صورت متعادل در طول فیلم نگه دارد ؟ نه. جلوتر، از نقطه قوت فیلمنامه در پرداخت کاراکتر ها و اجرای درخشان آنها توسط بازیگران گفتیم. حالا به نقطه ی ضعف فیلم برسیم که دیالوگ است. دیالوگ حلقه گمشده بسیاری از فیلمهای ایرانی است و این فیلم هم مستثنا از بقیه نیست ولی شکل این ضعف در این جا متفاوت است. گهگاه سینماگران ما جملاتی را در دهان شخصیت هایشان میگذارند که که متناسب با آن جایگاه اجتماعی نیستند و این موجب می شود مخاطب از نزدیک شدن به کاراکتر باز بماند در نتیجه آن را باور نکرده و به شکل یک بیانیه مستقیم از نویسنده در نظر بگیرد. در بیداد مشکل این نیست که دیالوگ ها برای جایگاه کاراکتر مناسب نیستند ، بلکه مشکل این است که در لحظات نهچندان کمی دیالوگ ها بیش از حد توضیحیاند. متوجه نمیشوم کارگردان چرا فکر میکرده که ستی باید توضیح واضحات به افراد مختلف بدهد. این جملات توضیحی موجب این میشوند که فیلم در دام شعارزدگی بیافتد. (همان طور که گفتم مخاطب میتواند موقعیت ها را درک کند چون اهل کشور دیگری که نیست! شاید مثلا سازندگان، مخاطبین خارجی را هم در نظر گرفته بودند که دست به همچین توضیحات تفضیلی در فیلم زدهاند که اگر واقعا این باشد این هم بدبختی دیگر سینمای ما است.)

هرگاه بیرقی از این وضعیت بیانیه دادن واضح فاصله میگیرد، فیلم قدرت خود را تا حد خوبی باز مییابد. باید همین جا متذکر شوم که موضع داشتن و حتی بیانیه صادر کردن در یک فیلم به هیچ وجه مشکل من نیست. همانطور که در سطور ابتدایی گفتم ما با یک فیلم اعتراضی طرفیم که کاملا هم موضع دارد. مشکل این است که این بیانیه نباید روخوانی شود بلکه باید در زبان سینما خود را بیان کند.
من بزرگترین نقاط ضعف و قوت فیلم را از نظر خودم مطرح کردم . خوبی فیلم این است که در موارد پایه ای فیلم سازی آنقدر خوب هست (نه فوق العاده صرفا خوب) که بتواند تا انتها ساختار خود را در کلیت اثر حفظ کرده و فرو نپاشد. به خصوص که در طول فبلم هرچه پیش برویم نقاط ضعف کم رنگ شده و نقاط قوت مقداری بهتر میشوند.
در رابطه با پایان بندی نیز باید بگویم که شاید پایان بندی ایدهآلی نباشد . اما به آن خرده نمیگیرم زیرا که بیرقی خود نیز نمیخواهد آن را کش بیاورد و از این جهت آن را خیلی کوتاه تر کرده و پس از چند ثانیه آواز ستی را در قالب تیتراژ ادامه میدهد و تاکید بر اجرای زنده ستی در آن شرایط نمیگذارد که اگر این کلک را نمیزد باورناپذیر بودن سکانس واقعا تو ذوق میخورد.
نویسنده : امیرحسین رمضانی





